یاد آر زشمع مرده یاد آر
ای مرغ سحر چو این شب تار بگذاشت زسر سیاهکاری
وز نغمه ی روحبخش اسحار رفت از سر خفتگان خماری
بگشوده گره ز زلف زرتار محبوبه نیلگون عماری
یزدان به کمال شد پدیدار و اهریمن زشتخو حصاری
( علی اکبر دهخدا)
در ستون اخبارهنری روزنامه های پر تیراژاین هفته ( اواخر خردادماه 87 ) امثال اعتماد، همشهری و غیره چنین آمده بود که استاد آواز ایرانی خواننده توانمند آقای محمد رضا شجریان به مدت چندین روز از 29 خرداد تا 9 تیر ماه هر شب در سالن وزارت کشوراجرای کنسرت دارند و برنامه اجرایی ایشان هم بطوریکه از قول خودشان در جراید نامبرده کتابت شده است ، آواز با قطعاتی از شعار حافظ و مولانا و سعدی است و این بدان معناست که این خواننده ارجمند در این دوران و انفای موسیقی و قحط سالی آهنگ و اهنگساز، نه منت آهنگساز را میکشد و نه ناز و ادای شاعر ترانه سرا را تحمل میکند ... ایشان نیز همچون تعدادی دیگر از خوانندگان مشهور معاصر بر سر سفره گسترده مولانا و سعدی و حافظ نشسته و اشعار آن نوابغ را که گوئی از چندین قرن پیش برای همین دوران بی ترانگی ساخته اند ، بطور آزاد یا آهنگین (ضربی ) میخوانند و این گویای آن است که متاسفانه دیگر دوران تصنیف سازی و ترانه سرایی سرآمده وبایستی ناچار با همان بضاعت .... که از در گذشتگانی چون آقای علی اکبر شیدا و غیره با ترانه هایی امثال ( زمن نگارم ، تو که بی وفا نبودی ، امشب شب مهتابه و ...) قناعت کنیم و دل خوش داریم و در دائره محدود تکرار و این دور تسلسل در پنج نوبت به استفاده از آن پردازیم ، همانطور که شاعر شیرین سخن ، حافظ در یک غزل کامل ، مصرع اول شعر را وارونه در مصرع دوم آورد :
دلبر جانان من برده دل و جان من برده دل و جان من ، دلبر جانان من !
از لب جانان من ، زنده شود جان من زنده شود جان من ، ازلب جانان من
درحال حاضر دستمزد یک آهنگ جدید- و احتمالا َ در اکثر موارد ، بی تاثیر – که از طرف تعدادی از به اصطلاح آهنگسازان خاص که البته مورد قبول برخی از کارشناسان مر بوطه هستند ، از 2 تا چند میلیون تومان و حق الزحمه شاعران ترانه سرا هم برای هر ترانه در حدود پانصد هزارتومان ( نترس ، بگو تا یک میلیون و بیشتر ) میباشد و در اینجاست که جای بسی خوشوقتی و خوشبختی است که از اولاد و احفاء شاعران قرون گذشته بخصوص مولانا و نیز سعدی و حافظ کسی باقی نمانده است تا از گروه ناشرین دیوانهایشان و آواز خوانها که از اشعار آنان مفت و مجانی بهره میبرند ، اقامه دعوی نموده و حقوق مولف ( شاعر) را از ایشان مطالبه کند ، اگر چه از طرفی هم بقول دوست همشهری مشفق کاشانی ، استاد محترم ، قانونی داریم به این مضنون که : بعد از گذشتن 30 سال از هر اثر هنری اعم از شعر و آهنگ ، بهره برداری مجدد از آنها منع قانونی ندارد .
این حکایت ( مرغ سحر ) هم ار آنگونه داستانهای غامضی است که کاربردهای زیادی دارد و حالا حالاها میتوان دراطراف آن مانوور داد و بطوریکه تیتر صفحه آخر روزنامه اعتماد مورخه شنبه اول تیرماه 87 نیز حاکی است ، در کنسرت آقای شجریان ترانه ( مرغ سحر در میان اعتراض استاد ) اجراء شد . البته ظن غالب بر آن است که ممکن است روزی از این روزها فرزندان و نوادگان مولفان مرغ سحر که آهنگساز آن مرحوم مرتضی خان نی داوود و شاعر آن شادروان ملک الشعرا ء بهار میباشد و هنوز در قید حیات هستند ، حق السهم شرعی و قانونی خودشان را ازاجرا کنندگان این تصنیف ماندگار مطالبه فرمایند و در غیر اینصورت ازاجرای آن جلوگیری کنند .
4- چنین میتوان گفت که ملت نجیب و هنر دوست ایران بخصوص دوستداران موسیقی سنتی ، درزمره قانع ترین و وفادارو فداکارترین ملت های جهان جای دارند . اینان بی خیال از شعر آن شاعری که گفت :
فسانه گشت و کهن شد حدیث اسکندر سخن نوآرکه نورا حلاوتی است دگر
هیچگاه انتظار شنیدن آهنگهای تازه و نو را از خواننده مورد علاقه خود ندارند و حاضرند برای شنیدن مکرر در مکرر ترانه ( مرغ سحر) و هکذا سرود ( ای ایران ) از کله سحر تا دمیدن سپیده صبح صادق و سر زدن آفتاب عالمتاب در پشت گیشه بلیط فروشی کنسرتهادرصفوفی منظم یا نا منظم سرپا بایستند و از سر و کول هم بالا روند و بلیط ها را با قیمت های آنچنانی تهیه کنند تا آنجا که حتی بعضی از مرفهین دردمند – نه بی درد- بلیط کنسرت را از بازار سیاه ( اگر مسئله بازارگرمی درمیان نباشد ) تا حدود مبلغ یکصد و پنجاه هزارتومان وجه رایج مملکتی اتبیاح فرمایند و در همین جاست که باید آوازخوانها و نوازندگان کنسرتها تشکرات عمیق خود را از این مردم بطور رسمی در رسانه ها اعلام فرمایند .
5-این علاقه وافر مردم به رفتن کنسرتها و زیارت جمال بی مثال هنرمندان ، از خواننده و نوازنده همانطور که معروض افتاد بایستی موجب تشکر عمیق هنرمندان از مردم باشد اما به نظر این حقیر از لحاظ اینکه این التهاب به دیدار هنرمندان تا حدی فروش کند و ملت برای خرید بلیط از راههای مشکل و پر دست انداز از قبیل اینترنت و غیره به دردسر نیفتند " مسئولین رسمی موسیقی بایستی تدبیر ی اندیشند و چنانچه بعد از گذشتن 30 سال از انقلاب ، موانع شرعی و قانونی نشان دادن سازها از تلویزیون حل شده ، اجازه فرمایند چهره محبوب هنرمندان موسیقی بخصوص نوازندگان با آلات مربوطه شان یعنی تار وقره نی و ویلن و حتی آلات عهد حجر همچون سرنا و نی ابنان و قیچک و ... به معرض تماشای عموم از تلویزیون گذارده شود و داغشان به دل این مردم ندید بدید نماند !
6- و اما هنوز زمان نمایش چهره هنرمندان و بخصوص نوازندگی ایشان به علل و مقتضیاتی ( که برای باب بصیرت مجهول است ) فرا نرسیده و حال که چنین است امکان دارد مشکلی دیگر پیش آید و آن حق و حقوقی است که با عدم نمایش چهره و ساز نوازندگان از طرف سیما – تلویزیون – و نتیجتاَ هجمه ملت بی سرگرمی به سالنهای کنسرت و خرید بلیطهای گرانقیمت بایستی حقاَ سازمان صدا و سیما پرداخت گرددو بطور مسلم اگر چنین نبود نه تنها بلیطهای 150 هزار تومانی ، بلکه با حذف یک صفر، پانزده هزار تومانی هم روی دست عوامل مربوطه میماند ... در اینجا این نکته نیز شایان تذکر است که در این زمان که بعضی از اهالی موسیقی امثال بنده ، اگر چه عضو پیوسته و حقوق بگیر رادیو تلویزیون نسیتیم * اما بهر حال مانند عهد قدیم وابسته به آنیم بنابر این وجداناَ بایستی در حفظ منافع صدا و سیما کوشا باشیم ! و بهمین علت هم هست که بنده مسئله حق و حقوق سازمان را بر کنسرتها عنوان نمودم و امیدوار چنانم که اگر روزی ( خدای ناکرده) این موضوع تحقق یافت و مبالغی از درآمد همنوایان گرامی بسازمان تعلق گرفت ، بر من ببخشایند.
7- این نکته پایانی را هم لزوماَ ناگفته نگذریم که بعضی از مشتریان 150 هزار تومانی این کنسرتها – کثرالله امثالهم و اموالهم – که بعید است آنچنان شناختی از موسیقی سنتی داشته باشند ، دارند در عالم خیال ادای اشراف اروپائی را در قرون گذشته یعنی عصر موتزارت و باخ و بتهوون که کنسرتهاشان در حضور امرا و درباریان آنزمان با لباسهای آنچنانی و در فضای رویایی کاخهای سلطنتی اروپا برگزار میشد " در میاورند و این در حالی است که تصور نمی کنم اکثر این حضرات یک دهم این مبلغ یعنی 15 هزار تومان ناقابل را هم صرف خرید کتابی یا آبونمان روزنامه آموزنده و پرباری بنمایند !
8- مطلب آخر اینکه ما ، غیر از این ( مرغ سحر) که ذکر خیرش در صدر مقاله آمد و برخی از آواز خوانان ارجمند ایران از زور دست تنگی و بی آهنگی از یکطرف و علاقه خلق الله از طرف دیگر مجبورند در اکثر کنسرتها و مراسم رسمی و محافل خانوادگی اجرا کنند " یک ( مرغ سحر ) تاریخی دیگر نیز داریم که از بزرگ شاعر و سخنور گرانقدر ایران ، شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی بیادگار مانده که ضمناَ از مفاهیم و ارزشهای والای عرفانی – که این روزها هواخواهان بسیار دارد – نیز برخوردار است :
ای مرغ سحر عشق زپروانه بیاموز کان سوخته را جان شد و آواز نیامد
این مدعیان در طلبش بی خبرانند کانرا که خبر شد ، خبری باز نیامد
و اگر در پایان این مقال حوصله قارئین محترم سر نرفته باشد ، توجه ایشان را به یک مرغ سحر دیگر از همشهری سعدی یعنی حافظ شیرازی معطوف میدارم :
صوفی بیا که شد قدح لاله پر زمی طامات تا به چند و خرافات تا به کی ؟؟
هشیار شو که مرغ سحر گشت مست ، هان بیدار شو که خواب عدم در پی است ، هی
بشنو که مطربان چمن راست کرده اند آهنگ چنگ و بربط و طنبور و نای ونی
حافظ حدیث سحر فریب خوشت رسید تا حد چین و شام وبه اقصای روم و ری
***
www.rashidimusic.com
• البته ما خوانندگان دو دهه 20 و 30 آنطور هم نبود که بدون دستمزد بخوانیم ، بنده بعد از 2 سال خواندن مجانی در رادیو بطوریکه در صفحات 7-556 کتاب عطر گیسو از انتشارات عطائی تهران آمده ، برای هر جلسه خوانندگی 140 ریال و آقای بنان که پیش کسوت تر از من بودند در ازای هر جلسه خوانندگی 250 ریال دریافت مینمودیم !